![]() |
![]() |
|
|
او .. بی آنکه به حضور او نیازمند باشم، زندگی ای در اوج آسمان ها داشتم و چه زندگی زیبا و سرشاری است که آدمی در کناری زندگی کند، بی آنکه رنج تحمل کسی را داشته باشد. وصالی در تنهایی مطلق خویش، با عزیزی که هست و ... نیست. سالها اینچنین
بی او،
با او
بگذرانم
و چه شکرها و شادی ها که:
چه خوب!
چه خوب که حرف هایی اینچنین را،
در ایام باغ، به ابتذال گفتن نیالودیم و سکوت ها،
در آن سالها احساس
میگفت که ما عظمت و تعالی و حساسیت و لطافت این حرف ها را که در الفاظ می پژمرد و قداست اهورائیمان در گفتن می آلاید.
خوب احساس میکردیم و این احساس ما را تا کجا به هم نزدیک و خویشاوند می ساخت
و
احساس این احساس، ما را هر روز نزدیکتر و خویشاوند تر ...
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط (مــریــم) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری از خطه جنوب هرمزگان ، خونگرم و مهربون
متولد 2/5/1360 دوست دارم در وبلاگم تمام شعرای خودم و داداشم رو که خیلی دوسش دارم بنویسم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|