![]() |
![]() |
|
|
هان ای غریبه !!
کیستی ؟؟ من همان سر گشته ی تنهای شهرم من همان گم گشته ی کوی غریبم من و بن بست سالهاست که آشنائیمان را بو می کنیم دیوانه از دیوانه پرسد مشق را در حیرتم !!!! خلوت من مال من است نمی دانم تو را با این خلوت چه سرّی ست که تنهایم رها نمی کنی می خندم و می نالم و می جوشم غربت من از آن من است وای برتو اگر رهگذری سرکی بکش و من را با خود رها کن که تاب از کف داده ام دیگر توان ازدحام عشق را ندارم بس است .... کافی ست .... برو ............ از خودم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط (مــریــم) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دختری از خطه جنوب هرمزگان ، خونگرم و مهربون
متولد 2/5/1360 دوست دارم در وبلاگم تمام شعرای خودم و داداشم رو که خیلی دوسش دارم بنویسم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|