

بگذار دوستت بدارم آنچنانكه خورشيد زمين را دوست دارد. بگذار تو را در آغوش كشم همچون هم آغوشي زيباي موج وساحل. بگذار تنها با تو بمانم مثل وفاي ماهي به دريا. اين خواستگاه را نگذار ناكام بماند. بگذار براي زندگي بهانه اي زيبا همچون عشق تو داشته باشم. اين روح از كجا آمده است كه من وتو را اينگونه در بر گرفته است.
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست.
زندگی جنبش جاری شدن است.
از تماشاگه آغاز حیات تا بدان جا که خدا می داند.

چشمهایت امشب چه رویاییست
مخمل سیاه دو چشمت
رنگین کمان قلب کوچک من است!
ماه من
باور ندارم
که امشب باز
بر ابرهای نرم نگاهت
آرام!!!
به تماشای دو چشمت نشسته ام!
گل زیبای من
امشب
چشمهایت بسیار تماشاییست.


...........................
بیا تصمیم بگیریم ما هم صدا بشیم
نگذاریم تو تنهایی اسیر دنیا بشیم
بیا نامه بنویسیم برای همدیگه
بیا با خبر بشیم از احوال همدیگه
بیا تو این زمونها ماندگار نیستیم
نگذاریم فراموش زمان حال بشیم
الهی غم نشینه تو دلامون
الهی هر چی غصه است بره از دلامون

...................................
رفتم از این دیار به غربت
دلم برات تنگ شده
برای دیدنت دلم چه پرپر شده
شبها دستامو به آسمان دراز می کنم
تک تک ستارها رو میشمرم
فکر نکنی یک وقت فراموشت می کنم
خدا رو شاهد می گیرم دلتنگیم از دوری تواِ
فکنر نکنی یک وقت خیال واهی بوده
........................................
بیا فراموشم نکن
من همون رویای دردم خاموشم نکن
بیا فراموشم نکن
آتش عشقتم خاموشم نکن
بیا فراموشم نکن
درد هجرانو تو دلم بیشتر نکن
بیا فراموشم نکن
دام عشقی به خدا خاموشم نکن
بیا رویای خوب زندگیم باش
تمام هستی و عشق و کسم باش
بیا دست نوازش بر سرم کش
بیا مانند مادر همدمم باش
بیا دستم بگیر در این شبهای پر درد
بیا نگذار غمت آخر بشه سرد

می خوام دوباره به سویت پر بزنم
برای دیدنت دوباره فال حافظ بزنم
هر وقت غروب دستمو به سوی خدا دراز می کنم
از دل پر دردم با خدا راز و نیاز می کنم
شب با خدا خلوتی دارم که نگو
چشمای پر اشکی دارم که نگو
به خدا التماس کردم که دیگه
دلم طاقت دوری نداره
از خدا خواستم روز دیدار برسه
با چه حالی شبم به فردا برسه

اون روز كه نسيم نرم نرم از لاي پيراهنت تنت رو بوسيد
من هم نرم نرم شراب بوسه هام رو بر لب هاي دل مهربونت ريختم
كه می دانم شراب ناب همه خستگی های تنهایی رااز دل ميگيره
همه زخم های كهنه ی دلتنگی را
اون روز من به نسیمی كه بی ترس از هجوم هر خیالی
تمام وجودت رو می بوسيد حسودی كردم
من به آسمانی كه نگاه های مهتابی را بر چهره ات حس می كرد حسودی كردم
من به زمینی كه با غرور پاهای تو را می بوسيد حسودی كردم
من به تمام لحظه هایی كه تو را داشتند و من منتظر يك لحظه داشتنت بودم حسودی كردم
برا ی آن لحظه هايی كه نگاهت در آسمان نگاهم عهد ببندن
و لبخند گرمت شب سرد تنهاییم رو آفتابی كند
بمان حتی بی من كه بودنت برای من زندگی است...........


همیشه واسه کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه...
برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...
عاشق کسی باش که دوستت بداره... 
اینو همیشه به یاد داشته باش!!!





این متن خیلی خوشگل بودم دلم نیمد نزارمش
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
دوستت دارم

به که پیغام دهم؟ ** به شباهنگ، که شب مانده به راه؟ ** یا به انبوه کلاغان سیاه؟ ** به که پیغام دهم؟ ** به پرستو که سفر می کند از سردی فصل؟ ** یا به مرغان نوک چیده ی مرداب گناه؟ ** به که پیغام دهم؟ ** دست من، دست تو را می طلبد ** چشم من، رد تو را می جوید ** لب من، نام تو را می خواند ** پای من، راه تو را می پوید ** به که پیغام دهم؟ ** بی تو از خویش، تنفر دارم ** دل من باز، تو را می خواهد ** به که پیغام دهم؟ ** به که پیغام دهم؟
اینم واسه عزیز دلم همسرم گلم


روحت شاد و راهت پر رهرو باد
زهراي پرپر شده ي من تجسم واقعي واژه هايي بود كه مي خواهيم به كمك آن ها معلم بودن را تفسير كنيم.
ديگه نمي تونم در موردتون چيزي بگم گل پر پر شده ي من!!
صدايت بارانی است
نمی دارد هميشه
که سراپايم را می لرزاند
وجودم را طراوت ميدهد
و بر چشمانم شبنم می نشاند
نگاهت ..
نگاهت طوفانی است
بر هم میریزد
میجوید و می کاود
نفوذ می کند
از هر روزنی
تا ببرد با خود آنچه را میخواهد ...
سخنانت ...
رگباری است
بر ساقه ای نحیف
ساقه تحمل رگبار را دارد
ساقه نیاز باران را دارد
اما
تحمل نگاهت را نه ..
ندارد ..
ندارد...
(مصطفي جان همسر عزيزم دوست دارم)
تو از همه دنیا برام عزیزتری ..
یک نفر ...
یک جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست .
و زمانی که به تو فکر می کنه ...
....احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ....
پس هر گاه احساس تنهایی کردی ...
این حقیقت رو به خاطر داشته باش ...
...یک نفر....
...یک جایی ...
....در حال فکر کردن به توست ....
سلام دوستان باز اومدم
سلام بر لب تشنه ات حسين
![]()
سلام بر حسين
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

امیدوارم حالتون خوب باشه این روزا حال و حوصله نوشتن ندارم
من فدای همتون ، دیگه نمی خوام بنویسیم ولی یه موقعه ای بر میگردم و دوباره شروع می کنم
دلم برای تک تک شما دوستان گلم تنگ میشه برام کامنت بزارین گهگاهی میام بهتون سر می زنم
امیدوارم همیشه موفق و موید باشید همیشه به یاد خدا باشید که یاد خدا آرامش دهنده ی قلبهاست
به امید آن روز که دوباره بخوام بنویسم.

کیستی ؟؟
من همان سر گشته ی تنهای شهرم
من همان گم گشته ی کوی غریبم
من و بن بست سالهاست
که آشنائیمان را بو می کنیم
دیوانه از دیوانه پرسد مشق را
در حیرتم !!!!
خلوت من مال من است
نمی دانم تو را با این خلوت چه سرّی ست
که تنهایم رها نمی کنی
می خندم و می نالم و می جوشم
غربت من از آن من است
وای برتو
اگر رهگذری سرکی بکش
و من را با خود رها کن
که تاب از کف داده ام
دیگر توان ازدحام عشق را ندارم
بس است ....
کافی ست ....
برو ............
از خودم

رهایم کن ای آواره گی
من از آسمان ندای ربنا شنیده ام
ندایی بس فروزان و دل انگیز
من از آسمان ندای هل اتا شنیده ام
ندایی به اندازه ی چشمان سحر خیزان
و من آندم مدهوش و حیران
لابه لای ثانیه های معکوس اذان
الله اکبــــــــر
می دانم چرا نمی خواهم تو را
پس تنهایم گذار ای آواره گی
تا راز ثانیه های معکوس را کشف کنم
و به اوج اطاعت و بندگی رسم
از خودم

اولیـن معنای خود دیدم
چشم هایش را آواره بر
دریای مهر و رنج دیدم
مادرم را جمله ای دیدم
مادرم را واژه ای
ندایی
عشق تقسیم می کرد
عشق
آه !!
مادرم زیبا ، وجود عشق را می دید
مادرم گاهی خدا می شد
و من شرمنده ی الطاف مهر او
مادرم در کهکشان راه آزاری
برایم ماه را هدیه آورد
ماه در چشمان مادر بود
روشنی در پیش پای من
مادرم عشق را می برد
من را کوله بار مهر مادروار
کوله باری که عطرش بوی قلب مادرم می داد
کوله باری جنس خیس نازک ابریشم
چشمان دریایی مادر
تو ای مادر
عشق یا تو
تویی معنای عشق یا عشق معنای تو
با تو سخت آمد نگاه من
با تو دشوار است
با تو ماندن مثل خورشیدیست آتش باز
با تو ....
اما
بی تو هرگز مادر
از خودم
ای تنهایی ظریف من
مهتاب ، سعادت من و تو را احساس می کند
و ستاره ها آشنائیمان را بو می کنند
به آسمان بگو که آبی ترین نقش خود را
در چشم سبزت بنگارد
و به باد بگو که بوته های رمیده را
با شعر من و تو به رقص آورد

به خورشید بگو
که رمز انعکاس نور را
در چشم های تو تفسیر کند
تا باز منعکس شویم
عاشقانه در هم فرو رویم
و آواز سر دهیم
از خودم
نمی دانم چه هنگام از کدامین
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت
و چشمان تو را با نور خواهم ششت
و از عرش خداوندی ، شما را هدیه ای تازه خواهم داد
به دستان برادر دست خواهم زد
به زلف کودکان گیلاس خواهم زد
نوازش های مادر را ، دوباره زنده خواهم کرد
نور و هوا را آفتابی تازه خواهم داد
به سوی یتیمان ، من تکان از عرش خواهم داد
به لب های فرو بسته ، امید خنده خواهم داد
به دیوار حریم عشق ، یکبار دیگر ، من تکیه خواهم زد
به گندم ، من حدیث نو شکفتن ، یاد خواهم داد
به شمع روشن محفل ، رموز همنشینی با پروانه را
من یاد خواهم داد
گل نرگس به دشت مهربانی هدیه خواهم برد
کمد های خمیده از شقاوت ، راست خواهم کرد
برای فهم زیبایی ، دوباره واژه خواهم ساخت
دوباره مزه لبخند را ، من بر لبان خشک خواهم داد
نگاه مهربانانه ، امید گرمی خانه
رسوم عشق ورزی را ، دوباره زنده خواهم کرد
برای قفل لب هایتان ، برای فتح دل هایتان ، کلید تازه خواهم داد
برای سر نهادن ، تا سحر بگریستن ، آنگ هزاران نشانه خواهم داد
ز رخسار بدر شرمساری را
ز چشم مادران ، من اشک و زاری را
تباهی را ،تباهی را ، تباهی را ، دوایی تازه خواهم داد
برادر با برادر صلح خواهم داد
به خواهر، مهربانی یاد خواهم داد
به مردم بانگ خواهم زد :
هلا ای عاشقان خسته نومید ، به پیش آرید دفترهای
مشق زندگانی را
که من سرمشق های تازه خواهم داد
برای صبح فردا مشقتان این است
هزاران بار بنویسید ، آزادی ، محبت ، عشق
و یکصد بار بنویسید ، انسان بنده حق است
و بنویسید ، رنگ آسمان آبی است
سیاهی ها از دفترهای قلب خویش بر گیرند
کنون با خط خوش ، زیبا
در اوراق سفید قلبشان این جمله را صد بار بنویسید خدا نور است ، زیبایی است
خدا آزادگی را دوست می دارد
و می خواهد که بند ، هر اسارت را
ز فکر و روح و دست و پای بر گیرند
و مشق عشق ، خواهم داد
و آغوش محبت ، باز خواهم کرد